پیام به همایش نهج البلاغه در هندوستان

11 01 2026 7659412 شناسه:

پایگاه اطلاع رسانی اسراء: همایش نهج البلاغه با پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در کشور هندوستان برگزار گردید.


حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در پیامی به همایش نهج البلاغه که در کشور هندوستان برگزار شد، بیان داشتند: محور اين کنفرانس، جريان نهج البلاغه از منظر جهان اسلام و مسلمين است. نهج البلاغه تالي تلو قرآن کريم است، زيرا وجود مبارک اميرالمؤمنين تالي تلو رسول اکرم است؛ يعني اولين شاگرد پيغمبر، علي بن ابي طالب است. راز اينکه علي بن ابي طالب بهترين سخنگوي قرآن کريم است آن است که در مکتب وحي بار آمده است و غير از انسان‌های کامل معصوم، کسی از کنه قرآن باخبر نيست و وجود مبارک امير مؤمنان اين چنين است.

ایشان گفتند: ادله فراواني هست بر نبوت پيامبر و معجزات فراواني هست ولي اميرالمؤمنين مي‌فرمايد يکي از معجزات پيغمبر من هستم يکي از ادله  نبوت پيغمبر من هستم. اين را در نهج البلاغه به مقدار جزئي مي‌توان کشف کرد و اين کتاب شريف تمام نهج البلاغه را بزرگان علم و ادب عموماً و بزرگان هند خصوصاً بررسي کنند تا خطبه‌هاي نوراني آن حضرت نامه‌هاي نوراني آن حضرت ادعيه نوراني آن حضرت و توصيه‌هاي نوراني آن حضرت کاملاً روشن بشود.

 

 

دانلود فایل تصویری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین و الأئمة الهداة المهدیین و فاطمة الزّهراء سلام الله علیها و علیهم اجمعین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء إلی الله

مقدم شما فرهیختگان و علمای نام‌آور هند و صاحبان مقال و مقالت را گرامی می‌داریم و از برگزارکنندگان این کنفرانس عمیق علمی حق‌شناسی می‌کنیم و از همه بزرگان و نام‌آورانی که با ایراد مقال یا ارائه مقالت بر وزن علمی این کنفرانش افزودند و می‌افزایند حق‌شناسی می‌کنیم! از ذات اقدس اله مسألت می‌کنیم جهان بشریت را عموماً و مردان و زنان حوزه‌های اسلامی را خصوصاً و مردم گرانقدر هند را بالأخص مورد عنایت اهل بیت (علیهم السلام) قرار بدهد!

محور این کنفرانس، جریان نهج البلاغه از منظر جهان اسلام و مسلمین است. نهج البلاغه تالی تلو قرآن کریم است، زیرا وجود مبارک امیرالمؤمنین تالی تلو رسول اکرم است؛ یعنی اولین شاگرد پیغمبر، علی بن ابی طالب است. راز اینکه علی بن ابی طالب بهترین سخنگوی قرآن کریم است آن است که در مکتب وحی بار آمده است و غیر از انسان‌های کامل معصوم، کسی از کنه قرآن باخبر نیست و وجود مبارک امیر مؤمنان این چنین است.

امیر مؤمنان خودش را خوب معرفی کرد، در سایه معرفی پیغمبر شناخته شد و قرآن را به وسیله پیغمبر معرفی کرد؛ این سه فصل در کنار هم است. خودش را معرفی کرد گفت: «ألستُ آیة نبوة محمد صلی الله علیه و آله و سلم»؛  من معجزه پیغمبرم، زیرا معجزه آن است که اگر همه بشر جمع بشوند نمی‌توانند مثل آن بیاورند. علی بن ابی طالب معجزه پیغمبر است یعنی همه مردم جهان جمع بشوند، هیچ کس همانند امیر مؤمنان(علیه السلام) نیست که بگوید: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی». آن‌چنان نام‌آوری است که به جهانیان خطاب کرده و اعلام می‌کند که هر چه می‌خواهید از من بپرسید، من از غیب و شهود باخبرم من از ظاهر و باطن مستحضرم. فرمود آنچه می‌خواهید از من بپرسید. تا کنون کسی به این شجاعت و شهامت نیامده است!

  فرمود همان ‌طوری که اگر همه شما جمع بشوید نمی‌توانید مثل قرآن بیاورید، اگر همه مردم جهان جمع بشوند نمی‌توانند مثل علی بن ابی طالب تربیت کنند. من معجزه‌ام (یک) و معجزه پیغمبرم
(دو)؛ او قرآن آورد او ادعای نبوت کرد او به عنوان پیامبری داعیه داشت و من معجزه او هستم و شاهد صدق اویم.

 البته ادله فراوانی هست بر نبوت پیامبر و معجزات فراوانی هست ولی امیرالمؤمنین می‌فرماید یکی از معجزات پیغمبر من هستم یکی از ادله  نبوت پیغمبر من هستم.

 این را در نهج البلاغه به مقدار جزئی می‌توان کشف کرد و این کتاب شریف تمام نهج البلاغه را بزرگان علم و ادب عموماً و بزرگان هند خصوصاً بررسی کنند تا خطبه‌های نورانی آن حضرت نامه‌های نورانی آن حضرت ادعیه نورانی آن حضرت و توصیه‌های نورانی آن حضرت کاملاً روشن بشود.

خود نهج البلاغه مقدار کوتاهی از جلال و شکوه امیر مؤمنان را بیان کرده است. وجود مبارک امیرالمؤمنین خود را معرفی کرد، فرمود: «يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْل وَ لَا يَرْقَی إِلَيَّ الطَّيْر». شما در منطقه‌هایتان سلسله جبالی دارید، بعضی از کوه‌ها خیلی مرتفع هستند که از آنجا سیل جاری می‌شود و کمتر پرنده‌ای به اوج آن قله‌ها بار می‌یابد. فرمود من آن قله رفیع و بلندی هستم که هر وقت باران بیاید از آنجا سیل سرازیر می‌شود (یک) و هیچ پرنده‌ای قدرت رسیدن به آنجا را ندارد (دو)؛ «يَنْحَدِرُ عَنِّی السَّيْل وَ لَا يَرْقَی إِلَيَّ الطَّيْر». تنها نهج البلاغه نیست، تفسیرهایی که از آن حضرت رسیده است این است. البته مجموع اینها را تا حدودی می‌توان در کتاب شریف تمام نهج البلاغه یافت که حتماً بزرگان و خردمندان هند به سراغ این کتاب شریف رفته و می‌روند.

بنابراین کار اصلی و معرفی اصلی حضرت این است که او خود را به عنوان معجزه پیامبر معرفی کرد.


مطلب دوم آن است که یک بیان ابتکاری در سخنان نورانی امیرالمؤمنین هست که فرمود پیامبر، خود، مفسر خودش است و کلمات الهی، خود، مفسر خودشان هستند. این تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر کلمات نورانی پیامبر با همان کلمات، تفسیر کلام خدا با خدا، به صورت شفاف در بیان نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) آمده که حضرت علی در وصف پیامبر(علیهما الصلاة و السلام) فرمود پیامبر کسی است که «الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ»؛ یعنی او حق را با حق تفسیر کرد. حق را با باطل، حق را با متشابه، حق را با غیر حق تفسیر نکرده است. هر مطالب دقیقی را با همسان آنها از مطالب دقیق تفسیر کرد. آیات قرآن را به کمک آیات دیگر تفسیر کرد. این تفسیر آیه به آیه، تفسیر حدیث به حدیث، تفسیر خودی از همین بیان نورانی حضرت نشئت می‌گیرد که حضرت بر پیامبر که درود می‌فرستد می فرماید: «الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ» بعد می فرماید: «وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ»؛ حق را با خود حق تفسیر کرد حق را با خود حق تبیین کرد حق را با خود حق توضیح داد. از بیگانه کمک نگرفت، از خود قرآن مدد گرفت و آیات قرآن را روشن کرد.

بنابراین مثل علی بن ابی طالب کسی نیست چون او معجزه پیامبر است. بعد خودش هم کاملاً بیان کرد فرمود  آن قدرت را که من دارم در دیگری مشاهده نمی‌شود؛ من کل جهان را بررسی کردم هم آیات آسمانی را هم آیات زمینی را و دوران حکومت را هم پشت سر گذاشت دوران تحقیقات علمی را هم پشت سر گذاشت دوران مبارزات سیاسی را هم پشت سر گذاشت همه اینها را پشت سر گذاشت و الآن به عنوان کارآمدترین رهبران جهان خودش را معرفی می‌کند که فرمود من اینها را به خوبی برای شما توضیح دادم.

وقتی خواست مسئله توحید را تشریح کند، ذات اقدس اله را به عنوان ازلیت و به عنوان ابدیت معرفی کرده است. بیانی را مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) در جلد اول اصول کافی دارد، می‌گوید علی بن ابی طالب خطبه‌ای دارد که اگر همه جمع بشوند و در بین آنها پیامبری نباشد احدی نمی‌تواند مثل این سخن بگوید.   

فرمود علی بن ابی طالب جهان را این‌چنین معرفی کرد و شبهه‌زدایی کرد. برخی‌ها درباره اصل خلقت عالم شبهه دارند می‌گویند خدا اگر عالم را خلق کرد یا «من شیء» خلق کرد یا «من لا شیء». اگر خدا جهان را «من شیء» خلق کرده باشد، پس معلوم می‌شود که قبلاً اشیائی بودند و خداوند اینها را جمع کرده به صورت آسمان و زمین درآورده و مانند آن و اگر بگوییم «من شیء» خلق نکرد «من لا شیء» خلق کرد، «لا شیء» که عدم است، از عدم که نمی‌شود عالم ساخت، پس اصل خلقت الهی _معاذ الله_ زیر سؤال است که اصلاً ممکن نیست خدا جهان را خلق کرده باشد. می گفتند جهان خالقی ندارد آفریدگاری ندارد، زیرا اگر خدا خالق جهان باشد، جهان را یا از چیزی ساخت یعنی آنها را جمع کرد و به صورت آسمان و زمین درآورد یا از «لا شیء» ساخت. بالاخره جهان از چه ساخته شد؟ اگر بگوییم «من شیء»، پس قبلاً چیزهایی بود و خدا اینها را جمع کرد و به صورت آسمان و زمین درآورد و اگر بگوییم «من لا شیء»، «لا شیء» که عدم است و از عدم که نمی‌شود چیزی را جمع کرد و خارج از دو نقیض هم که ممکن نیست.

این شبهه را پیشینیان بازگو می‌کردند و فکر می‌کردند که این شبهه جواب ندارد؛ اما وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در یک جمله کوتاه عمیق و عریق علمی به این شبهه پاسخ داده است و مرحوم کلینی این را در کتاب شریف اصول کافی آورده است و آن این است که فرمود نقیض «من شیء»، «لا من شیء» است نه «من لا شیء».

 اینجا چند مطلب هست: یکی اینکه اصل تناقض اصلی است حق و تخلق‌ناپذیر؛ مطلب دوم آن است که نقیض «من شیء»، «لا من شیء» است نه «من لا شیء»، چون «من لا شیء» مثل «من شیء» یک امر وجودی است و دو امر وجودی که نقیض هم نیستند، پس نقیض «من شیء»، «لا من شیء» است یعنی جهان را یا از چیزی خلق کرد یا ابداعی است و از چیزی خلق نکرده است. بیان نورانی حضرت امیر در آن خطبه آن است که خدای سبحان جهان را «لا من شیء» خلق کرد3 یعنی از چیزی نیافرید جزء ابداعیات است خود خدا ابداع کرده است و  آسمان‌ها و زمین‌ها را عرضه کرده است. البته مشابه این سخن در خطبه نورانی فاطمه (سلام الله علیها) هم آمده است. این دقت را هم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دارد هم وجود مبارک امیرالمؤمنین (سلام الله علیه).

 اگر این راه پیدا شد که حق را با حق باید تشخیص داد، خودش می‌شود محقق و متحقق، لذا هم در وصف علی بن ابی طالب آمده است که او میزان اعمال است و صراط مستقیم است و هم راه علی بن ابی طالب جداگانه نیست؛ او هم طریق اسلام است هم میزان اسلام است میزان الاسلام و المسلمین است. وقتی مسئله دستگاه فکری اسلام  یکی پس از دیگری به کار افتاد و راه افتاد، آن وقت مشخص شد که چه مطابق حقانیت است و چه زمینه‌ساز اسلام است و چه کتاب اسلامی است.

بنابراین وجود مبارک امیرالمؤمنین این قسم حقیقت را داشت که بفرماید از من حقیقت می‌آید، لذا هیچ کس نمی‌تواند مرا به خوبی درک کند  و من آن اسوه‌ای هستم که در بالاترین نقطه قرار دارم و هیچ ممکن نیست موجودی همانند من باشد که من عین الله‌ هستم، من وجه الله‌ هستم و مشابه این تعبیرات بلند که همه اینها ناظر به مقام امکان است ناظر به مقام فعل ذات اقدس اله است. وجود مبارک حضرت امیر همه این مراحل را عملاً پشت سر گذاشته است.

 خدای سبحان آیاتی در قرآن دارد که نمونه‌های کاملی مصداق آن آیه هستند. قرآن کریم هم مسئله عدالت و عادل را معرفی کرده است که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ﴾


هم مسئله اینکه خودتان قائم به قسط باشید را معرفی کرد و سرانجام  اینکه قوّام بالقسط باشید را هم معرفی کرد. بین قوام بالقسط با قائم بالقسط با میزان الأعمال بودن خیلی فرق است. حضرت فرمود من جزء کسانی هستم که ﴿قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ﴾ هستند. ﴿قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ﴾ یعنی یک عدل مجسم  یعنی یک عدل ممثل. این خیلی است! هم در مسئله امامت جمعه و جماعت قوام بالقسط بود هم در مسائل حکومتی قوام بالقسط بود.

بنابراین پیشنهادم بعد از عرض ارادت به پیشگاه همه محققانی که درباره کتاب و سنت الهی نوشته‌ها و تحقیقاتی دارند، این است که درباره حضرت امیر (سلام الله علیه) خوب بیندیشید. آن نهج البلاغه قبلی بضعه‌ای از تمام نهج البلاغه است؛ بضعة منه! این گوشه‌ای است از نهج البلاغه.

امیدواریم ذات اقدس اله از همه محققان بپذیرد و توفیق ارائه مطالب برتر و بهتر را به همه شما عطا کند و از برگزارکنندگان این محفل عظیم حق‌شناسی می‌کنیم!

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


دیدگاه شما درباره این مطلب
افزودن نظرات

چند رسانه ای