12 01 2026 7662072 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 253(1404/10/22)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

اين تثليثي که اين روزها در خبر مطرح ‌شد در شهادت هم هست در قضاي قاضي هم هست و آن اين است که قبل از خبر يا قبل از شهادت يا قبل از حکم حاکم، فاقد شرط بود؛ يعني آن مخبر و اين شاهد و اين قاضي فاقد شرط بودند، در حين خبر يا در حين شهادت يا در حين قضا واجد جميع شرايط بودند، بعد از قضا يا شهادت فاقد بعضي از شرايط شدند يا بعد از خبر فاقد بعضي از شرايط شدند، اين سه تا مسئله مربوط به اين سه عنوان قبلاً گذشت که هيچ آسيبي نمي‌رساند، چون اين شهادت يا آن خبر يا اين قضا مشروط به شرايطي است که در حين عمل اين شخص واجد شرايط بود حالا بعد مشکلي پيش آمد، اين مشکل حکمي ندارد نه آن خبر از وثاقت مي‌افتد نه اين شهادت از تأثير مي‌افتد نه آن قضا از اثر.

يک وقت است که به تعبير مرحوم آخوند، کشف خلاف مي‌شود خودش برمي‌گردد و مي‌گويد که دروغ گفتم يا خلاف بود. اگر خودش بعد از خبر يا بعد از شهادت يا بعد از قضا برگشت و اعتراف کرد به بطلان خبر به بطلان شهادت به بطلان قضا تکليف چيست؟ اگر هيچ اثري بر آن خبر و بر اين شهادت و بر آن قضا بار نشد، حکم قضايي و امثال قضايي ندارد، اما اگر يک وقتي يک اثري بار شد چه کسي ضامن است؟ آيا محکمه ضامن است يا خود شاهد يا خود قاضي ضامن هستند؟ چه کسي ضامن است؟ آيا بين حق الله و حق الناس فرق است يا نيست؟ و اگر کسي را تنبيه کردند چه کسي خسارت آن تنبيه را مي‌پردازد؟ اين سه تا مسئله، دو تا مسئله‌اش محل ابتلاء علمی است، يک مسئله‌اش يعني آن گزارش خبر، چون بحث ما در خبر نيست، از محل ابتلاي علمي خارج است، بحث ما در شهادت و قضا است. اگر شاهدي شهادت کذب داد به استناد شهادت او قاضي حکم نکرد، که اثر علمي ندارد، او يک معصيتي کرده است. اگر شاهد شهادت داد و به استناد شهادت کذب او قاضي حکم کرد اين يا حق الله است يا حق الناس است يا عين باقي است يا عين باقي نيست فروع فراواني دارد؛ اما في الجمله بايد مشخص بشود که چه کسي ضامن است؟ اگر او گفت من اشتباه کردم، بيت‌المال بايد اشتباهش را جبران بکند و در بعضي از موارد هست که به عهده بيت‌المال نيست خودش بايد ترميم بکند، اگر عمداً اين کار را کرد که قصاص دارد تنبيه دارد. اين مسائل سه‌گانه غير از آن مسائلي بود که به حال قاضي يا به حال شاهد برگردد؛ آن سه تا مسئله در جايي بود که حال خود مخبر بعد از خبر برگردد؛ يعني حين خبر واجد شرايط بود بعد از خبر، اين معصيت برايش پيش آمد. يا شاهد حين خبر موثق بود و بعد از اينکه در محکمه شهادت داد روز بعدش يک گناهي را مرتکب شد يا قاضي در حين قضا واجد جميع شرايط بود بعد از قضا گرفتار يک معصيتي شد. آن سه تا مسئله که مربوط به خبر و شهادت و قضا بود برای اين بود که شخص بعد از خبر بعد از شهادت بعد از قضا مبتلا به معصيت مي‌شود اما الآن اين است که خودش برمي‌گردد مي‌گويد من دروغ گفتم مي‌گويد من خيانت کرد، اگر شاهد اين کار را بکند، اين چند صورت دارد: يا به استناد اينها حکم شده يا حکم نشده. اگر حکم نشده که فقط عصيان است او دروغ گفته است و ممکن است محکمه او را تعزير بکند. اگر حکم شده بين حق الله و حق الناس فرق است؛ حق الناس را خود شخص طلب دارد مي‌تواند اسيتفا بکند اما حق الله را محکمه طلب دارد مي‌تواند استيفا کند.

مشکل‌ترين مشکل مربوط به قصاص است که اگر شاهد شهادت داد و به استناد شهادت او حکم قتل جاري شد آنجا چه کار بکنند؟ اينجا آيا او را اعدام مي‌کنند يا نه، او را زندان مي‌کنند؟ اينجا است که احتمال قصاص است، براي اينکه اين قتل عمد است. درست است که محکمه حکم کرده ولي به استناد شهادت او است. او شهادت داد که اين کاري که قتل دارد (حکمش قصاص است) را انجام داده؛ لذا بين اين چند تا مسئله آن جايي که مربوط به قصاص باشد نه حد، آن جايي که مربوط به حد باشد نه ديون؛ اگر ديون باشد يک حساب آسان‌تري دارد چون حق الناس است. اگر حدود باشد حق الله است که ببيند محکمه اجازه مي‌دهد يا نه؟ اگر قصاص باشد که از همه مهم‌تر است.

اين سه تا فرع کاملاً فرق مي‌کند مرحوم آخوند(رضوان الله تعالي عليه) بعضي از اينها را ذکر کرده است البته مخصوص مرحوم آخوند نيست، اين براي اين است که نام شريف اين بزرگوار هم مطرح بشود که بر اين کتاب شريف تبصره، تکمله‌‌اي نوشتند اينها مشخص بشود و احکام قضايي اينجا روشن بشود اين را ما از روي فرمايش ايشان مي‌خوانيم. ايشان در جلد سوم تکمله تبصره صفحه 233 «الفصل السادس في بقية مسائل الشهادة» آنجا چند تا مسئله دارند، مسئله چهارم اين است: «إذا رجع الشاهدان قبل الحکم» نه اينکه بعداً فاقد شرايط شده باشند، نخير! همين شاهدها با همين وضعي که شهادت دادند که فلان کار را اين شخص انجام داد الآن برمي‌گردند مي‌گويند دروغ گفتيم يا اشتباه کرديم. «إذا رجع الشاهدان قبل الحکم لم يحکم بهما» به استناد شهادت اين دو شاهد محکمه حکم نمي‌کند يا «لم يحکم» آن قاضي به استناد اين دو. «و إن کان بعده» اگر بعد از حکم آمده گفته دروغ گفتم يا آمده گفته اشتباه کردم، در عمد و سهو در حکم تکليفي فرق هست اما در حکم وضعي «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ»  است؛ در حکم وضعي که بين عمد و سهو فرقي نيست «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتَّي تُؤَدِّيَ»[1]. کسي مال مردم را تلف کرده، اگر عمدي باشد هم عصيان است و هم ضمان، اگر عمدي نباشد عصيان نيست ولي بالاخره ضمان است. اگر اين شخص برگشت گفت من دروغ گفتم يا اشتباه کردم، اگر قبل از حکم باشد که حاکم حکم نمي‌کند و اگر بعد از حکم حاکم باشد در بخش اجرا توقف پيدا مي‌کند و حکم نقض مي‌شود يا حکم نقض نمي‌شود ولي اجرا نمي‌شود «ينقض الحکم في الحدود» در حدود که حق الله است چون به آسان‌ترين وجه مي‌شود به استناد «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»[2] حکم را نقض کرد، اينجا که بالاتر از شبهه است اين حد جاري نمي‌شود. در غير حدود «لا ينقض» اين حکم نقض نمي‌شود. اوضاع مملکت به هم مي‌خورد. يک وقت است که حکم همان است منتها اين شخص ضامن مي‌شود «لم ينقض و يضمن الشاهدان» گرفتند دادند به آن شخص، آن شخص رفته، اينگونه نيست که دوباره بساط محکمه را به هم بزنند، مقصر شخص خود شاهد است و مي‌گويند تو ضامن هستي و بايد بپردازي «و يضمن الشاهدان».

اما «و لو ثبت تزويرهما استعيدت العين» اگر معلوم بشود که اشتباه نبود او عمداً اين کار را کرده است، او با آن شخص ساخته است آن وقت عين را برمي‌گردانند. يک وقت است که مي‌گويد من اشتباه کردم. يک وقتي معلوم مي‌شود که با آن طرف که مدعي بود با او ساختند، آمده شهادت کذب داده که مال مردم را ببرد، چون اين به منزله يک اختلاس عمدي است اين عين را برمي‌گردانند. پس اگر بگويد من اشتباه کردم آن مال را که آن آقا برد برد، ولي شخص شاهد ضامن است. يک وقت است معلوم مي‌شود که اصلاً با او ساخته‌اند که مال کسي را ببرند، عين را برمي‌گردانند.

پرسش: چه فرقی می­کند

پاسخ: اين غصب رسمي است. يک وقت است که محکمه اشتباه مي‌کند بساط محکمه را نبايد به هم زد، حکم را نبايد به هم زد. آن حکم باشد منتها خسارت مالي را اين شخص بايد بپردازد. يک وقت است که نه، اصل حکم باطل است. حکم وقتي باطل است، اين غصب مي‌شود. وقتي غصب شد، مال مردم را برمي‌گردانند.

پرسش: دو نفر شهادت دادند که اين شخص قاتل است

پاسخ: حالا مي‌رسيم به مسئله قصاص. در مسئله قصاص ايشان هم فرمايش دارند که اگر عمدي بود، خود او را قصاص مي‌کنند، اگر عمدي نبود، او را قصاص نمي‌کنند البته اگر عمدي بود هم مطلقا قصاص نمي‌کنند چرا؟ چون مثلاً يا دو تا شاهد يا چهار تا شاهد در بعضي از موارد مثلاً يک مرد و دو تا زن يا مانند آن لازم است. آنچه که به شهادت او وابسته است يک دوم يا يک چهارم است. اگر يک شاهد بود او و يمين، به نصف غرامت دارد. فرق است. پس در قصاص اگر عمدي بود او ضامن است، سهوي بود بايد ديه بپردازد. و اگر هم عمدي بود آن شخص را به استناد شهادت او که نکشتند، آن شخص را به استناد شهادت او و شهادت شهود ديگر کشته‌اند، او يک چهارم اگر چهار تا شاهد لازم باشد، يا يک دوم اگر دو تا شاهد لازم باشد، را ضامن است؛ او به اندازه يک دوم قتل يا يک چهارم قتل قصاص مي‌شود. اين را مرحوم آخوند توجه دارند و ذکر مي‌کنند.

مي‌فرمايند به اينکه «و لو ثبت تزويرهما» که اينها با او ساخت و پاخت کردند «استعيدت العين» اين عيني که دادند به دست آن شخص، اين را برمي‌گردانند چون معلوم مي‌شود که اينها باهم ساختند که مال مردم را بخورند. «فإن تلفت» حالا اگر آن عيني که محکمه حکم کرد، اين عين تلف شد. يا نه، قابل برگشت نيست نمي‌دانيم آن آقا فعلاً کجا رفته «ضمن الشهود» اينها ضامن هستند، به استناد «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتَّي تُؤَدِّيَ»، اينها ضامن هستند اگر مثلي بود مثل، قيمي بود قيمت. اين معامله نيست که ثمن در قبال مثمن، و مثمن در قبال ثمن باشد، اين ضمان يد است نه ضمان معامله؛ در ضمان يد سخن از مثل و قيمت است همين «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتَّي تُؤَدِّيَ»، اگر مثلي است مثل، قيمي است قيمت، در معاملات است که ثمن در قبال مثمن و مثمن در قبال ثمن است وگرنه در ضمان يد يا مثل است يا قيمت ولي در ضمان معامله هر طور که معامله کردند با هر چيزي معامله کردند. ضمان معامله هيچ ارتباطي با ضمان يد ندارد. مثل و قيمت برای ضمان يد است.

فرمود: «و لو ثبت تزويرهما استعيدت العين فإن تلفت العين أو تعذر الاستعادة ضمن الشهود» شما مال مردم را تلف کرديد «عَلَي الْيَدِ»  اينجا را مي‌گيرد. آيا در همه جا «عَلَي الْيَدِ» مي‌گيرد حتي در صورت امکان استعاده؟ نه، آنجا «عَلَي الْيَدِ» نيست براي اينکه عين موجود است و تلف نشده است بايد آن را بگيرند و مي‌گيرند؛ منتها اگر هزينه دارد او بايد بپردازد، اما اگر نه، امکان ندارد دسترسي به او نيست يا تلف است يا به منزله تلف، در اينجا «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ» اين شخص ضامن است.

«و لو قال شهود القتل بعد القصاص» اگر قصاص کردند اين شاهدها آمدند گفتند که «أخطأنا» ما اشتباه کرديم، اين نبود و ديگري بود «و لو قال شهود القتل بعد القصاص أخطأنا» حالا چون اين اشتباه است اشتباه را که اعدام نمي‌کنند «غرّموا» بايد غرامت بپردازند حالا هر چه هست «و إن قالوا تعمدنا» بعد معلوم شد که عمداً اين کار را کردند، دسيسه کردند که يک کسي را از پا در بياورند «اقتص منهم» قصاص مي‌شوند. اين قصاص «اليد باليد، العين بالعين، النفس بالنفس» اين بيان روشن و شفاف قرآن کريم است که ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾[3] است يد به يد است و قصاص مي‌شوند. حالا اين شخص عمداً آمده در حقيقت باعث قتل يا قطع عضو شد. «اقتص منهم»، «أو بعضهم» که مرحوم آخوند مي‌گويد ناظر به اين است اگر به شهادت همين‌ها بود و ديگري دخالت نداشت از اينها قصاص مي‌گيرند اما اگر به شهادت اينها و شهادت ديگران يا يمين آن شخص يا ادله ديگر بود به مقدار تسهيم اين سهام، اينها قصاص مي‌شوند.

«و لو قال شهود القتل بعد القصاص أخطأنا غرّموا، و إن قالوا تعمدنا اقتص منهم أو بعضهم و يرد علي البعض» از اينها قصاص مي‌شود «و يرد علي البعض ما وجب عليهم فإن فضل شيء». يکي از کتاب‌هاي پنجاه‌گانه فقه ما الدين است که انسان مي‌خواهد قرض بگيرد قرض بدهد از چه کسي قرض بگيرد بدهکار است چه کار بکند، اينها حکم و دستوري دارد. الدين که احکامش در ضمن صلات و صوم قرار داده نمي‌شود. يک کتاب رسمي ما در فقه داريم از اين کتاب‌هاي پنجاه يا پنجاه و يک‌گانه بنام الدين، که دين شرطش چيست؟ حرمت ربا اين است. اگر کسي بدهکار بود تا چه موقع بايد صبر بکند؟ سهمي از زکات به او مي‌رسد. غارمين يعني بدهکاران هم از زکات سهمي دارند و اگر نداشتند «فعلي الإمام»[4] اولين مسئله‌اي که آنجا مطرح است اين است که حکومت بايد دينش را و قرضش را بپردازد. اگر کسي واقعاً تاجري است ورشکست شد، يک کسي است که از وضع مالي‌اش خوب نيست قرض گرفته و ندارد بدهد «فعلي الإمام أن يؤدي دينه» اين نظام امامت و امت براي همين است که با جاهليت بجنگد و جامعه را تأمين کند.

حتماً يعني حتماً به اين کتاب دين مراجعه کنيد. تقريباً اولين مسئله‌اي که آنجا به آن برمي‌خوريد اين است که بدهي بدهکارها را حکومت بايد بپردازد. يک وقت است که در اثر گراني است مشکلات است شخص ندارد بدهد حقوقش کمتر از هزينه‌اش است بدهکار شد حالا، چه کسي بايد بپردازد؟ بايد از اين و آن صدقه جمع بکنند به او بدهند؟! يا نه، «علي الإمام أن يؤدي دينه»؟ همان‌طوري که امام «مَنْ لا وَارِثَ لَه»[5] است مؤدي دين «من لا يؤدي دينه» هم است. اگر ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ[6] يکی از مصارف هشت‌گانه زکات مسئله بدهکاري است که بدهکاری بدهکار را بايد بپردازد، حالا يک کسي در اثر گراني واقعاً حقوقش به هزينه‌اش کفايت نمي‌کند بدهکار شد، «علي الإمام» است. او خجالت بکشد يا شکايت بشود يا زندان برود، اين که نيست. «فعلي الإمام» اين مي‌شود نظام امامت و امت.

نظام امامت و امت اين نيست که کار حوزه را بکند علم تحويل بدهد جهل‌زدايي بکند اين واجب هست ولي کافي نيست. کارش اين نيست که در دانشگاه‌ها علم توليد کند جهل‌زدايي کند که آنها بتوانند در دانش هسته‌اي و غير هسته‌اي اثر داشته باشند اين لازم است ولي کافي نيست. جهل‌زدايي حوزه وظيفه است ولي کافي نيست. جهل‌زدايي دانشگاه وظيفه است ولی کافي نيست. نظام امامت و امت براي جهل‌زدايي نيست يا براي جهالت‌زدايي نيست نظير کاري که مسجد و حسينيه و هيئات مذهبي مي‌کنند که از نظر اخلاق و تهذيب اخلاقی تربيت مي‌کنند، کار نظام امامت و امت جاهليت‌زدايي است؛ جاهليت همين کاري که اين شب‌ها مي‌بينيد انجام می­دهند، همين کاري که در غزه مي‌کنند. اين کاري که شب جمعه و شنبه کردند اين جاهليت است نه کار جهل، اين کار حوزه نيست که جلويش را بگيرد اما وظيفه است که کمک بکند؛ اين کار دانشگاه و حوزه نيست از اينها برنمي‌آيد، اين کار نظاميان محکم ما عزيزان سپاهي ما برادران مسئول که (حفظهم الله) است که البته دارند کار مي‌کنند اينها را تنبيه مي‌کنند ولي منظور اين است که اگر پشت پرده آمريکا و اسرائيل ملعون هستند اينها را تحريک مي‌کنند که اين‌طور امنيت جامعه را به هم بزنند، ما فرزندان ابراهيم خليل هستيم ما فرزندان کسي هستيم که هم خودش امنيت داشت هم امنيت جامعه را از خدا طلب کرد. اين ابراهيم خليل را خدا پدر ما قرار داد شجره ما است. اين آبرويي که خدا براي ما قائل شد کمتر کسي چنين کاري مي‌کند. خيلي ما بايد ممنون خدا باشيم او ما را آدم کرد ما را هدايت کرد او با ما محترمانه حرف زد به ما گفت شما آقازاده‌ هستيد﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ[7] شما پسران ابراهيم خليل هستيد شما آقازاده هستيد. اين کتاب بوسيدني نيست؟! اين است که ما مي‌بوسيم و بالاي سر مي‌گذاريم. اين خدا است که به ما اين‌طور احترام مي‌کند که شما آقازاده هستيد حرمت خودتان را حفظ بکنيد. اين خليل حق که آمده اين کار را کرد اولين کاري که کرد گفت خدايا من امنيت مي‌خواهم. من مي‌خواهم جايي بسازم که مأمن باشد ﴿بَلَداً آمِناً[8] ما فرزندان چنين کسي هستيم.

اين کتاب بوسيدني بوسيدني است. يک وقت است يک کسي يک افراد عادي يکي از علما به ما احترام مي‌کند اين سرجايش محفوظ است اما وقتي خدا به ما احترام مي‌‌کند که شما آقازاده هستيد، فرزندان ابراهيم خليل هستيد، اين خليل من است شما بچه‌هاي دوست من هستيد اين کم احترام است؟ اينکه در قرآن فرمود يک عده را خدا قرار مي‌دهد که ﴿يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ همين است. يک وقت است که عده‌اي شيطنت مي‌کنند حرفي ديگر است. فرمود من با يک عده­ای دوست هستم ﴿فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ[9]، من هم دوست آنها هستم آنها هم دوستان من هستند. اين کم مقامي نيست. ما قدر خودمان را بايد بدانيم. بعد فرمود شما آقازاده هستيد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ، ما آقازاده هستيم ما امنيت مي‌خواهيم خودمان امنيت اين کشور را فراهم مي‌کنيم. مگر اين جنگ امنيت ما را تأمين نکرد؟ مگر آن مشکلات امنيت ما را تأمين نکرد؟ مگر ايران اسلامي فرزند خليل حق نيست؟ فرزند علي و حسين نيست؟ چه آمريکا و اسرائيل بدانند چه ندانند، ما امنيت را تأمين مي‌کنيم. ملت ايران مي‌توانند، زن‌ها و مردانش، مردان بزرگي هستند زن‌هاي بزرگي‌ هستند، به کوري چشم اين آمريکا و اسرائيل ما امنيت را به بهترين وجه تأمين مي‌کنيم.

غرض اين است که فرمود شما آقازاده‌ هستيد اين کم مقامي نيست. اين کتاب بوسيدني است اين کتاب بوييدني است. در اين کتاب فرمود به اينکه بايد قرض بدهکارها را داد. اين قرآن کريم است حتماً يعني حتماً وقتي به منزل رفتيد ، کتاب دين را ببينيد روايات دين را که مرحوم صاحب وسائل ذکر کرده ببينيد، ببينيد اولين باب چيست؟ اگر کسي بدهکار بود در اثر گراني بدهکار شد، چه کسي بايد دينش را بدهد؟ «فعلي الإمام ان يؤدي دينه» اين نظام نظام جاهليت‌زدايي است نه جهل‌زدايي. اين بوسيدن کلمات نوراني حضرت امير براي همين است؛ فرمود مرا کنار گذاشتند، سقيفه را پذيرفتند «هذا من الجاهلية هذا من الجاهلية». من آمدم جاهليت‌زدايي کنم نه جهل‌زدايي. جهل‌زدايي را الآن هم مي‌توانم انجام می­دهم درس را الآن هم مي‌توانم بدهم اما جاهليت‌زدايي اين است که نظام نظام عدل و عقل باشد کسي جامعه را آلوده نکند کسي جامعه را فريب ندهد کسي جامعه را ناامن نکند. اين فرمايشات بوسيدني است.

چون امام وارث «مَنْ لا وَارِثَ لَه» است بايد بدهی بدهکار را هم بدهد، بله البته امام وارث «مَنْ لا وَارِثَ لَه» است اما خيلي کم اتفاق مي‌افتد که کسي هيچ وارث نداشته باشد و امام واث بشود. در روايات هم هست که چون امام وارث «مَنْ لا وَارِثَ لَه» است اگر کسي ديني داشت و نتوانست ادا کند حکومت بايد ادا کند، اين شخص که بيجا مصرف نکرده است حقوق مشخصي دارد يک هزينه مشخصي دارد حقوقش کافي نبود «فعلي الإمام أن يؤدي دينه» حکوم اسلامي بايد دينش را ادا کند.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. عوالي اللئالي، ج1، ص389.

[2]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص74.

[3] . سوره مائده، آيه45.

[4]. ر.ک: الكافي، ج‏7، ص308.

[5]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج7، ص169.

[6]. سوره توبه، آيه60.

[7]. سوره حج، آيه78.

[8]. سوره بقره، آيه126.

[9]. سوره مائده، آيه54.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق